Note
46
حسن محمدی
رضاشاه پهلوی و مصطفی کمال آتاتورک دو تن از مهمترین حاکمان در دوران «استعمارنو» بودهاند؛ دورانی که قدرت نظامی استعمارگران بدلیل جنگ جهانی اول کاهش یافته و سیاست «دست نشاندگی» در پیش گرفته شد. در این دوران دست نشاندگان مختلفی مانند آتاتورک و امان الله خان و رضاشاه در کشورهای مختلف قدرت گرفتند که شباهتهای رفتاری و الگوهای مشترکی با یکدیگر داشتند.
رضاشاه و آتاتورک هر دو به دنبال غربیسازی و ستیز باسنتها و نهادهای ملی و دینی بودند. هر دو با اصلاحات در نظام آموزشی و ارتش و ترویج فرهنگ غربی شروع کردند. تغییر پوشش سنتی در هر دو کشور مدنظر بود و به عنوان مثال، رضاشاه قانون کشف حجاب را اجرا کرد و آتاتورک نیز استفاده از کلاههای غربی را تشویق کرد. رضاشاه نفوذ نهادهای مذهبی را در ایران کاهش داد و آتاتورک با لغو خلافت و حذف قوانین شرعی از سیستم حقوقی، سکولاریسم را در ترکیه نهادینه کرد. در اسناد لانه جاسوسی به الگوگیری همراهی سیاستهای پهلوی وآتاتورک اشاره شده است. «پس از کمال آتاتورک در ترکیه و بعد از جنگ جهانی دوم، شاهان پهلوی دائم در تلاش بودند که نهادهای اسلامی را به عنوان بقایای ارتجاعی گذشته ای که دیگر مناسب زمان حال نبوده مطرود است به مردم بشناسانند» (اسناد لانه جاسوسی، ج1، ص686)
با اینهمه سیاستهای آتاتورک با سرعت و نفوذ بیشتری پیش رفت و علاوه بر تغییر خط از عربی به لاتین، اساس فرهنگ بومی و اسلامی زدوده شد اما در ایران بدلیل نوعِ مقاومتری از اسلام یعنی مذهب تشیع و روحانیت مجاهد شیعه، عمق و سرعت تغییراتی مانند تغییر زبان فارسی کمتر بود.
رضاشاه و آتاتورک در تمایل به تاسیس دولت متمرکز و مرکزی قدرتمند نیز مشترک بودند زیرا هردو در جایگاه دست نشانده استعمار بایستی موانع مختلف در مسیر استعمار را برمیداشتند. سرکوب عشایر که همواره از مبارزان سرسخت در برابر استعمار بودند، از جمله این سیاستها بود. سرکوب نیروهای مذهبیِ ضداستعمار نیز از فعالیتهای مشترک آتاتورک و رضاشاه در مسیر تاسیس قدرت دست نشانده مقتدر بود.
ملیگرایی افراطی یکی دیگر از مشترکات دو حاکم دست نشانده بود. رضاشاه با تاکیدات شعاری بر ایران باستان و احیای فرهنگ پارسی، در پی تثبیت و مشروعیت سلطنت دست نشانده خود بود و در عین حال شاهنامه خوانی در میان عشایر لُر را ممنوع کرده بود زیرا قرائت استقلال طلبانه و ناسازگار با استعمار از ایران باستان هرگز مطلوب وی نبود. آتاتورک نیز با ترویج هویت ترکی و حملات کوبنده به سایر قومیت ها، مشروعیت خود را دنبال کرده و ایدئولوژی الحادی ناسیونالیسم را ترویج کرد.«با وجود اینکه نخبگان ترکیه نیز به هیچ وجه از خلوص نژادی برخوردار نیستند، ولی همه آنها فرضیه «ترک بودن» آتاتورک را به عنوان شیرازه اتحاد گروههای فرهنگی و نژادی مختلف کشور خود می نگرند.» (اسناد لانه جاسوسی، 41 - صفحه 154)
عجیبترین بخش ماجرا در ستیز دو هویتِ قومیِ فارسی و ترکی بود که هنوز هم در ادبیات طرفداران این دونظریه دیده میشود اما از آنجایی که دست پنهان و هدایتگرِ هردو گروه استعمارگران بودند، ارتباط آتاتورک و رضاشاه دارای روابط بسیار خوبی بودند بطوری که تنها سفر خارجی رضاشاه به ترکیه بود و حتی حاضر شد تا طی پیمان سعدآباد بخشهایی از کشور پارسیِ را به آتاتورک رهبر ترکان جوان ببخشد!
سرکوبگری و دیکتاتوری، ویژگی مشترک دیگری در میان آتاتورک و رضاشاه بود که منطبق با تیپ شخصیتیِ اقتدارگرای آنان بود. ایشان اندک تحملی در برابر مخالفان خود نداشتند و سرکوب خشونتبار مخالفان سیاسی، حتی فرهنگی، محدود کردن آزادیهای فردی، محدویت شدید مطبوعات و احزاب و نهایتا تمرکز قدرت در دست خودشان، بخشی از اقدامات اقتدارگرایانه هردو بوده است.
علی رغم توصیه آتاتورک به رضاشاه در باب اعطاء آزادی نسبی به مطبوعات، رضاشاه برای سرکوب منتقدین از روشهای خشن مانند تبعید یا اعدام مخفیانه یا آشکار استفاده میکرد. مشهور است که پزشک احمدی، مامور جنایتکار رضاشاه، ایرانیان زیادی را با آمپول هوا به قتل رساند و در اواخر سلطنت سیاه رضاشاه، بیش از 24 هزار نفر در درون کشور مفقودالاثر بودند! « در اوائل روزهای جمهوری ترکیه، دولت با سرکوب بی رحمانه تمام فعالیت های ضد دولتی، و کوشش (هر چند ناموفق) در جهت از بین بردن تمام مظاهر فرهنگ و ملیت گرایی کردها، به اعتراضات کردها علیه برنامه مدرنیزه کردن مرکزیت دادن آتاتورک پاسخ داد» (اسناد لانه جاسوسی، ج3، ص727)
خصومت ظاهری با استعمار انگلیس نیز از سوی دو دست نشانده انگلیس به خوبی اجرا شد بطوری که رضاشاه کمترین ارتباطات را با سفارت انگلیس داشته و آتاتورک هم علاوه بر تنشهای ظاهری، در بحران چاناکقلعه جنگ مستقیمی با بریتانیا به نمایش گذاشت و تبلیغات سنگینی در پیروزی خود طی مبارزه با انگلیس راه اندخت.
هر دو شخصیت، شیفتگی و خودتحقیری عجیب در برابر تمدن غرب داشتند. آتاتورک از لباسهای به سبک اروپا استفاده میکرد و مانند سبک زندگی و معاشرت غربی رفتار میکرد. البته شیب تندِ ترویج فساد توسط این دو حتی از کشورهای اروپایی نیز بیشتر بود بطوری که چند دهه بعد به اتفاقاتی مانند جشن هنر شیراز مورد تعجب ناظران خارجی گردید. با اینهمه، آتاتورک شخصیت اجتماعیتری نسبت به رضاشاه داشت.
مساله رسانه و تصویرسازی از شخصیت پادشاه، یکی از مسائل مورد توجه رضاشاه و آتاتورک بود. هردو به تصویر خود بهعنوان یک رهبر قوی و مدرن اهمیت میدادند و از تبلیغات سنگین برای نمایش دستاوردهای خود استفاده میکردند. «پدر ایران نوین» و «پدر ترکها» دال مرکزیِ تبلیغات سلطنتی بود . امروز هم تولیدات گسترده سینمای ترکیه مانند سریال آتاتورک و فیلم آتاتورک، از تصویرسازی و تبلیغات بیشترین بهره را می برد.
رضاشاه و آتاتورک دو تن از فرماندهان ارتش بوده و علاوه بر شخصیت نظامی به نظم، بیرحمی وسخت کوشی مشهور بودند. آنان ارتش را ستون اصلی تحول جامعه میدانستند و ضمن نابودی ساختارهای بومی، نظامیان را به الیگارشی جدیدی تبدیل کردند که زور و زر را همزمان در اختیار داشتند. در عین حال، آتاتورک به مرور متوجه اهمیت مطبوعات شده و توصیه آتاتورک به رضاشاه این بود که حدی از آزادی را به مطبوعات بدهد اما این توصیه هرگز عملی نشد.
یکی از الگوهای مشترک در قدرت گرفتن رضاشاه و آتاتورک، استفاده از خلا قدرت و بحرانهای اجتماعی و سیاسی بود: در ایران پس از جنگ جهانی اول و ضعف سلسله قاجار، کشور در آشوب سیاسی فرورفته بود و در حالیکه کانونهای زرسالار یهودی و بهایی مشغول بحرانسازی بودند، رضاشاه به عنوان یک ناجی ظهور کرد و طی یک کودتا به تدریج قدرت را در دست گرفت. آتاتورک نیز پس از شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول و اشغال بخشهایی از کشور توسط نیروهای متفقین از وضعیت بحرانی کشور بیشترین استفاده را کرد تا بهعنوان رهبر بلامنازع ترکیه جا بیافتد.
بخش مهمی از روند قدرت گرفتن رضاشاه و آتاتورک نیز تکراری است و هر دو برای پیشبرد اهداف جاه طلبانه خود از نفوذ و در دست گرفتن مجلس عبور کردند. آنها نمایندگان مخالف خود را بشدت محدود وحتی سرکوب کردند. الگوی تقلبهای گسترده در انتخابات مجلس ایران و طرد و قتل نمایندگان دوره مجلس پنجم مانند شهید مدرس، در ترکیه نیز اجرا شد. بطوریکه برخی منتقدان مانند کاظم قرهبکر و رفعت پاشا به عنوان رهبران حزب جمهوریخواه ترقیخواه غیرقانونی اعلام شده و حذف شدند.
حمایت انگلیس ازدست نشاندگان خود، شیوههای گوناگونی داشته است. این حمایت در ایران از طریق کانونهای زرسالار، جاسوسان، بهائیت و روشنفکران صورت گرفت و در مواردی اقدامات سیاسی روشنی از سوی افرادی مانند اردشیر ریپورتر و آیرونساید انجام شد. در ترکیه نیز با توجه به اینکه آتاتورک به عنوان رهبر جنبش استقلال طلبی شناخته میشد، لازم بود تا طی ظاهرسازیهایی خود را مخالف انگلیس نشان دهد اما بریتانیا، هرگز آتاتورک را دشمن خود تلقی نکرد تا با او مبارزه جدی کند. انگلیس به محض قدرت گرفتن آتاتورک و امضای پیمان لوزان (۱۹۲۳) روابط خود با وی را آغاز کرد. هر دو رهبر بهترین گزینه برای انگلیس بودند زیرا علاوه بر تامین منافع این دولت در منطقه و سرکوب کانونهای مخالف استعمار، غربی سازیِ مدنظر فراماسونری انگلیس را دنبال کردند.
در کنار مشابهتها، تفاوتهایی میان رضاشاه و آتاتورک وجود دارد به عنوان نمونه رضاشاه به تملک گسترده زمینها و املاک مردم علاقه شدیدی داشت بطوری که به عنوان جانور زمین خوار شناخته شده است اما چنین خصیصههایی نسبت به آتاتورک گزارش نشده است. همچنین آتاتورک پایگاه مردمی مناسبی ایجاد کرده بود اما رضاشاه صرفا بر زور متکی بود. یادداشت حاضر، خطوط اصلی در حکمرانیِ رضاشاه و آتاتورک را مدنظر قرارداد تا دست نشاندگی این دو و سرچشمه مشترک کارگزاران استعمار در منطقه روشنتر گردد. در اسناد لانه جاسوسی آمده است: «آتاتورک سرمشقی را برای رضا شاه در ایران و امان اللّه خان در افغانستان فراهم کرد» (اسناد لانه جاسوسی، ج2، ص196)