Note
49
رضا مهوشی
صادق قطب زاده کیست؟
صادق قطبزاده بدون تردید یکی از شناخته شده ترین و جنجالی ترین شخصیت های سالهایی ابتدایی انقلاب به شمار می آید. کسی که در ابتدای انقلاب از اطرافیان حلقه اول حضرت امام بود و ایشان را در سفر پاریس به تهران همراهی می کرد و مسئولیت های مهمی را پس از پیروزی انقلاب بر عهده گرفت و در کمال شگفتی تنها چهارسال بعد از انقلاب به اعدام محکوم شد و در سال 1361 به دار آویخته شد. او اولین رئیس سازمان رادیو تلویزیون ایران پس از پیروزی انقلاب و سومین وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران پس از کریم سنجابی و ابراهیم یزدی بود.
قطب زاده در 17 سالگی و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به جبهه ملی پیوست و در ۱۳۳۷ و در حالی که تنها 23 سال داشت رهسپار آمریکا شد. در ۱۳۴۱ به دلیل فعالیتهایش علیه پهلوی از آمریکا اخراج و راهی فرانسه شد. او در دهه چهل خورشیدی عضو جبهه ملی بود و هم با انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا ارتباط داشت، و نیز در «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» که تحت حمایتِ مالی کمونیستهای چین بود، عضویت داشت. در دهه ۱۳۵۰ نیز ابتدا با سازمان مجاهدین خلق مرتبط شد و پس از بروز اختلافات ایدئولوژیک در این سازمان، از آن جدا شد و به نهضت آزادی پیوست و سپس نمایندگی این نهضت را در پاریس بنیان نهاد.
صادق قطبزاده سپس به جمع همراهان نهضت اسلامی حضرت امام خمینی پیوست و به سبب زیرکی و روابط عمومی بسیار قوی که از آن برخوردار بود توانست جایگاه مهمی در میام یاران ایشان پیدا کند. او در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ با جمعی از یاران امام وارد تهران شد و پس از پیروزی انقلاب به ریاست رادیو تلویزیون انتخاب گردید. بعد از تسخیر سفارت که منجر به استعفای دولت موقت شد، به سرپرستی وزارت امور خارجه گمارده شد و تا زمان تشکیل دولت توسط شهید رجایی عهده دار آن بود.
جدایی وی از این مسئولیت سرآغاز رسوایی و انحراف او بود. او در سال 1359 و به دلیل اظهارات مغرضانه ای که علیه جمهوری اسلامی بیان کرد برای مدت کوتاهی در بازداشت به سر می برد و بعد از آن نیز به جرم شرکت در طرح ریزی کودتای علیه انقلاب و کشیدن نقشه قتل حضرت امام مورد محاکمه قرار گرفت و در سال 61 اعدام شد.
قطب زاده در اسناد لانه جاسوسی
سندهای زیادی در مورد زندگی نامه و روابط و عملکرد قطب زاده در میان اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا وجود دارد که می تواند روشنگر ابعاد پیدا و پنهان زندگی وی باشد.
در یکی از اسناد در خصوص گرایش های فکری قطب زاده به نقل از علاقه بند یکی از اقوام نزدیک قطب زاده که خواهرش منشی بخش کنسولگری ایران در واشنگتن است، می خوانیم:
«قطب زاده از میان سه برادر، جوانترین شان می باشد و همیشه به عنوان مذهبی ترین عضو خانواده شناخت شده است. وی همچنین قطب زاده را به عنوان دانشجوی رادیکال هنگامی که در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی بوده است، توصیف کرده است. در این دانشگاه او دوست نزدیک فاطمی فرزند یکی از وزرای مصدق بوده است. او می گوید قطب زاده لاس زدن های مختصری با مارکسیست ها داشته، ولی به زودی به اسلام رادیکال تغییر گرایش پیدا کرده است.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 504)
در یکی از اسناد لانه جاسوسی به تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۵۷ در خصوص ویژگی های شخصیتی قطب زاده نوشته شده است:
«یزدی، قطبزاده و بنیصدر به عنوان «بدذات» شناخته شدهاند و این حقیقت که خیلی از اطرافیان [امام]خمینی ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته را در خارج از ایران گذراندهاند، ناخوشایند است. چون آنان با واقعیتهای جاری کشور در تماس نیستند.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 3 - صفحه 427)
قطب زاده و آمریکا
بخشی از اسناد لانه جاسوسی به روحیات سیاسی و فکری قطب زاده و علاقه وی به آمریکا اشاره دارد.
قطبزاده در «مدرسه خدمات خارجه دانشگاه جرج تاون» آمریکا مدتی دانشجو بود و در واقع باید او را تحصیلکررده آمریکا دانست. (اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 504)
تحصیل در آمریکا باعث شده بود تا قطب زاده دیدگاه کاملا مثبتی به این کشور داشته باشد. در سندی به ملاقات یک مأمور آمریکایی به نام «جرج گریفین» با صادق قطبزاده در آبان ۱۳۵۶ اشاره شده است. گریفین در این سند به صراحت از رویکرد آمریکایی قطب زاده سخن می گوید:
«او (قطبزاده) و سازمانش از تحسینکنندگان آمریکا و ایدهآلهایی که آمریکا از آن دفاع میکند، هستند ... او از لحاظ ایدئولوژیک ضدآمریکایی به نظر نمی رسید (اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 500)
این مسئله در باور اف - تروپریچ وُم باوُر، وکیل واشنگتنی که دارای آشنایی دیرین با صادق قطب زاده بوده نیز کاملا مشهود است. وی در گفتگو با مامور سفارت می گوید که «علیرغم موضع دیرینه ضد شاهی که او داشته است قطب زاده را دوست آمریکا می داند.»( اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 504)
البته این روحیه علاقه به آمریکا حتی بعد از انقلاب نیز برای مردم آشکار بود و در یکی از سندها درباره قطب زاده نوشته شده است:
«در ایران عقیده عموم مردم این است که آمریکاییها به درگیریها در ایران دامن میزنند و افرادی مانند صادق قطبزاده، ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنیصدر، و عباس امیرانتظام، عروسکهای ما (آمریکا) هستند.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 375)
یکی از استادان آمریکایی میگوید: «قطبزاده مناسبات خوبی با بومدین (رئیسجمهور الجزایر) و یاسر عرفات دارد، از عراقیها متنفر است، اسد (حافظ اسد) را تحسین میکند، با امام موسی صدر روابط نزدیک دارد.»( اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 503) «اما رابطه او با قذافی متغیر است چون هر دوی آنها کمی خل هستند.»(اسناد لانه جاسوسی - جلد 3 - صفحه 128) او «همچنین دارای گرایش چپ و نظریات توطئهگرانه است.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 503)
آمریکا نیز او را مورد حمایت قرار داده بود و این مسئله در یکی از اسناد اینگونه نشان داده شده است:
«قطبزاده در آمریکا در اوائل دهه 60 دانشجو بود و چندین بار تحت اسامى فرضى به خاورمیانه سفر کرده است. وى در کیت مراقبت آمریکا قرار دارد، اما ظاهراً به ترتیبی نفرتانگیز و شاید غیر قانونى در آمریکا ظاهر مىشود.» ( اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 498)
قطب زاده پس از پیروزی انقلاب
پیروزی انقلاب و تصدی پست های مختلف توسط قطب زاده وجهه دیگری از وی را برای مردم به نمایش گذاشت. او در قامت یک انقلابی متدین توانست حمایت بسیاری از مردم را در روزهای ابتدایی انقلاب به دست بیاورد. این محبوبیت تا جایی پیش رفت که وی حتی در لیست ترور گروه فرقان نیز قرار گرفت. در یکی از اسناد در این باره آمده است:
«نگرانی امنیتی از روز دوم می، که در آن گروه فرقان به روزنامه آیندگان و آسوشیتدپرس تلفن کرده و گفته است که گروه فرقان مسئولیت ترور [آیت الله مطهری] را به عهده می گیرد، شدیدتر شده است. (گروه فرقان در حدود دو هفته پیش قتل سرلشکر قرنی را نیز به عهده گرفته بود). شخص سخنگو (فرقان) گفت که یزدی، انتظام و قطب زاده نیز در لیست سیاه قرار دارند.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 182)
سفارت آمریکا، قطب زاده را در زمره روحانیون بدون عبا و عمامه معرفی می کند:
«همه حمایت کنندگان خمینی روحانی نیستند: بعضی از آنها آخوندهای بدون عبا و عمامه مثل قطب زاده، یزدی، چمران و طباطبائی و دیگران هستند. اینها روزنامه و مطبوعات شورای انقلاب و مجلس خبرگان را در دست دارند. آنها مخالفان خودشان را به ستوه درآوردند.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 1 - صفحه 230)
قطب زاده و ریاست رادیو و تلویزیون ملی
بخش مهمی از زندگی نامه و فعالیت های صادق قطب زاده مربوط به دورانی است که او مسئولیت رادیو و تلویزیون ملی را بر عهده داشت. نکته حائز اهمیت این است که دوران وزارت خارجه و محاکمه و اعدام وی مربوط به ایام بعد از تسخیر لانه جاسوسی است که عملا هیچ سندی در مورد آنها در میان اسناد لانه جاسوسی وجود ندارد.
اسنادی که در مورد حضور قطب زاده در رادیو و تلویزیون ملی وجود دارد را باید به دو دسته تقسیم کرد. مخالفان انقلاب همواره با نگاه منفی و با سوء ظن به عملکرد قطب زاده می نگرند.
یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۵۸ حاوی گزارش دیدار «باری روزن» وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در تهران با «فتحالله والا» مدیر مجله «تهران مصور» است. در این گزارش به نقل از «والا» آمده است:
«والا مطمئن است که عامل اصلی موج سانسور مطبوعات، قطب زاده است و او را فردی حقیر صفت خواند که «حاضر است دست خمینی را بوسیده و هر اقدام مورد درخواست وی را انجام دهد.» والا گفت کارمندان تهران مصور تلاش می کنند که قطب زاده را گیر بیاندازند و چند ماه پیش عکسی را یافتند که او را با شاه نشان می دهد. در یکی از شماره های اخیر نیز در مورد قطب زاده و ارتباط وی با چاقوکش های جنوب تهران افشاگری شد که در آن سرپرست رادیو تلویزیون ملی ایران با کاربرد آنها مخالفین را مرعوب می نماید.»( اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 631) در همین سند آمده که «نشریه تهران مصور یکی از 22 نشریه ای است که بنا به دستور آیت الله قمی، دادستان انقلابی تهران بسته شده است. روزن قرار بود قبلاً با فتح الله والا، ناشر مجله ملاقات کند، ولی به وی گفته شده بود که فتح الله والا ناشر و مسعود بهنود سردبیر هر دو از ترس دستگیری در اختفا بسر می برند. فتح الله والا گفت که علت بسته شدن مجله اش بند دوم قانون جدید مطبوعات است که در آن ذکر شده که افراد وابسته به رژیم سابق حق انتشار نخواهند داشت.»
یک سند لانه جاسوسی به نقل از خسرو قشقایی مینویسد:
«ابراهیم یزدی وزیر خارجه، صادق طباطبایی معاون نخست وزیر و صادق قطب زاده مدیر رادیو تلویزیون ملی ایران ماهیتا فرصت طلب هایی هستند که بیشتر نگران دستیابی به قدرت و اعمال قدرت می باشند، تا آنکه برای تحول جامعه براساس یک برنامه سیاسی منسجم نگرانی داشته باشند. قشقایی نسبت به قطب زاده تنفر خاصی اظهار داشت. او قطب زاده را فردی دانست که حاضر است خود را به هر کس که تجملات و مداخل مورد آرزوی وی را تهیه کند، بفروشد.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 6 - صفحه 378)
در سندی دیگر نیز در مورد وی آمده است:
«کریم سنجابی، قطب زاده را به عنوان دروغگوی بزرگ خواند. او از نفوذی که قطب زاده و یزدی روی (امام) خمینی داشتند نگران بود.»(اسناد لانه جاسوسی - جلد 3 - صفحه 389)
البته ماموران سفارت در مورد شیوه عملکرد قطب زاده در رادیو و تلویزیون ملی بعضا دارای رویکرد مثبتی هستند:
«قطب زاده بر خلاف تمام مدیران دیگر صدا و سیما به جوان ها روی آورده است. او واطرافیان جدیدش هیچ چیز در مورد تولید برنامه نمی دانند، ولی او آنقدرها هم که به نظر می رسد غیرمنعطف و متعصب نیست. سانسور همچنان ادامه دارد، ولی به اندازه گذشته شدید و کینه توزانه نیست ولی به هر حال این وضعیت بهتر از سانسورچی های ناپیدا و همه جا حاضر گذشته است.»(اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 496)
برخی دیگر از اسناد هم اقدامات وی در رادیو و تلویزیون را مایه ایجاد نفرت مردم از او معرفی می کنند:در سندی به تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ میخوانیم:
«بزرگترین دستاورد سازمان رادیو تلویزیون ایران پس از دو ماه تصدی صادق قطبزاده، او را به صورت یکی از منفورترین چهرههای ایران درآورده است.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 2 - صفحه 186)
اقدامات قطب زاده در صداو سیما موافقان و مخالفان زیادی داشت و این مسئله در اسناد نمود دارد. یک سند لانه جاسوسی به تاریخ ۹ اسفند 1357 و به نقل از گزارش مطبوعات ایران حاکی است:
«کارمندان رادیو و تلویزیون ملی ایران خواستار استعفاء سرپرست جدید، صادق قطب زاده هستند. کارمندان مدعی هستند که صادق قطب زاده، مستبدانه رفتار می کند. مردم در رابطه با فقدان برنامه های تفریحی تلویزیون روز به روز بیشتر شکایت می کنند.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 130)
در سند دیگری به واکنش قطب زاده به این ماجرا اشاره کرده و می نویسد:
«صادق قطب زاده، امپراتور تبلیغات ایران، روز 4 آوریل شخصاً جلوی دوربین تلویزیون قرار گرفت و از سیاست هایش در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران دفاع کرد. او از «اقلیت» معترضی، از جمله برخی از اعضای سازمان متبوع خودش، که سعی دارند فعالیت های رادیو و تلویزیون ملی ایران را مختل کنند، ابراز انزجار کرد. او گفت «ما به خوبی از نظرات مردم آگاه هستیم» او مدعی شد که واکنش اکثر کارکنان رادیو و تلویزیون، به ویژه در رده های پایین، مثبت بوده است و فقط تعداد اندکی از کارکنان، بیشتر در بخش تولید، با سیاست های او مخالفت کرده اند.» (اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 280)
اقدامات قطب زاده در صدا و سیما باعث شده بود تا برخی از مردم از او تنفر پیدا کرده و حتی به او سوء قصد کنند. در یکی از اسناد لانه جاسوسی در خصوص تظاهرات زنان مخالف حجاب آمده است:
علیرغم این که گروه زنان که از جانب سازمان فداییان و دیگر گروه های مسلح محافظت می شدند و به سمت میدان [نامعلوم] راهپیمایی کردند، توسط یک گروه از متعصبین مسلمان مورد حمله واقع شدند ... گروهی از زنان به اتومبیل صادق قطب زاده، مدیرعامل سازمان رادیو و تلویزیون ایران، حمله کردند. این حمله به واسطه نمایش یک برنامه مغرضانه تلویزیونی راجع به تظاهرات آزادی زنان شدت گرفت. در خلال این حمله زنی به طرف آقای قطب زاده شلیک کرد و خانم دیگری با چاقو به یکی از مخاطبین وی حمله کرد. مدیر رادیو تلویزیون و محافظ امنیتی وی آسیبی ندیدند. (اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 193)
در سند دیگری در خصوص تجمع حمایتی از قطب زاده هم اشاره شده است:
«عده زیادی از مردم، که اکثراً زنان چادرپوش بودند، روز 16 مارس در مقابل ساختمان رادیو و تلویزیون ملی ایران و در حمایت از رئیس این سازمان، صادق قطب زاده، تظاهرات کردند. قطب زاده، در نطق خود خطاب به جمعیت از مطبوعات خارجی انتقاد کرد و گفت آنها فقط از دانشگاه تهران بازدید کرده و توده های واقعی ملت را ملاقات نکرده اند و به همین دلیل تصویر مخدوشی از انقلاب ایران ارائه داده اند. (اسناد لانه جاسوسی - جلد 10 - صفحه 209)
قطب زاده ضدانقلاب می شود!
با تسخیر لانه جاسوسی، رویکرد قطب زاده به انقلاب کاملا عوض شد. با رئیسجمهورشدن سیدابوالحسن بنیصدر، قطبزاده که در موضوع سیاست خارجی و حل مسئله گروگانها با وی هماهنگ بود، با انقلاب و رهبری نظام زاویه پیدا کرد.
در دولت محمدعلی رجایی، وی که بر آزادی گروگانهای آمریکایی مصمم بود، از وزارت امور خارجه کنار گذاشته شد. او پس از این در صدد راهاندازی تظاهرات و اعتصاب و جبههگیری در برابر جمهوری اسلامی برآمد.
وی بر این باور بود که نظام جمهوری اسلامی به سبب بهقدرترسیدن افراد بیصلاحیت از مسیر اصلی منحرف شده و باید آنان را برکنار کرد و انقلاب اسلامی را نجات داد.
بر اساس اسناد لانه جاسوسی، قطبزاده پیش از انقلاب با ریچارد کاتم مأمور سیا ارتباط داشت و پس از انقلاب نیز به ارتباطش ادامه داد و کاتم ارتباط او را با مقامات برجسته واشینگتن برقرار میکرد. وی برای تحقق هدف خود حدود یک سالونیم تلاش کرد تا با کشورهای منطقه، برخی نظامیان و روحانیانِ مخالف ارتباط برقرار کند و برای نابودی انقلاب اسلامی اقدام به برنامه ریزی یک کودتای خونین نمود.
قطب زاده و کودتا
قطبزاده در سال ۱۳۶۱ با همراهی حامیان خارجی و داخلی خود ازجمله آمریکا و سیدکاظم شریعتمداری اقدام به توطئه برای براندازی نظام و از میانبردن سران حکومت ازجمله امامخمینی رحمه الله کرد. قطبزاده سرانجام همراه احمد عباسی داماد شریعتمداری و دو تن دیگر بازداشت شد.
کیفرخواست قطب زاده شامل جرائم متعددی بود. دادگاه انقلاب اسلامی قطب زاده را به جرائم زیر محکوم به اعدام کرد:
1- رهبری کردن عدهای جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی در زیر پوشش پیاده کردن جمهوری اسلامی واقعی؛
2- همکاری با چند گروه نظامی به منظور تحقق بخشیدن به اهداف شوم خود؛
3- تغذیه مالی گروههای نظامی همکار؛
4- برقراری ارتباط و حتی همکاری و تهیه پوشاک جهت مفسدین جریانات شمال؛ این ارتباط به نحوی بوده که متهم سه روز قبل از حادثه آمل از آن چه بنا بوده واقع شود، اطلاع داشته است؛
5- اعزام رابط جهت تماس قشقاییها و درخواست کمک از آنها؛
6- اعزام نمایندگی به خارج از کشور جهت گرفتن پول و اطلاعات برای براندازی؛
7- گرفتن مبلغ 60 هزار دلار از خارج "ویل آلون"؛
8- فرستادن سید مهدی مهدوی به عنوان نماینده به عربستان سعودی برای گرفتن پول؛
9- برقراری ارتباط با جامعه سوسیالیستها جهت براندازی و اعزام نمایندگانی نزد آنان؛
10- اعزام نمایندگانی نزد سید کاظم شریعتمداری برای جلب همکاری و تأیید وی؛
11- درخواست اسلحه از خارج با فرستادن لیستی مرکب از اقلام مورد نیاز؛
12- تهیه طرح و به عهده گرفتن رهبری علمیات تسخیر مراکز سپاه و کمیتهها و رادیو تلویزیون؛
13- تهیه نقشه چگونگی انهدام بیت امام و شروع به اقدام؛
14- در اختیار بعضی از افراد گروه قرار دادن 2 منزل، یکی نزدیک بیت امام و دیگری خارج از جماران جهت دیدهبانی و تخریب؛
15- اقدام جهت آزادی اصغر مهاجر یکی از بمب گذاران گروه پارس با دادن مبلغ 500 هزار ریال که جهت این موضوع به عنوان رشوه پرداخت شود؛
16- ضمناً نامبرده به منظور آزادی یکی از منافقین و در جهت تهیه گذرنامه به منظور خروج ضد انقلابیون از کشور، فعالیتهایی داشته است. (مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
قطب زاده نیز در جریان دادگاه اتهامات و جرائم انتسابی به خود را پذیرفت و نهایتا نیز به دار مجازات آویخته شد.
سرنوشت قطب زاده بسیار درس آموز است. کسی که روزگاری جزو حلقه اول اطراف حضرت امام خمینی رحمه الله محسوب می شد و همگان او را در صدر انقلابیون می دانستند، کارش به جایی رسید که حب قدرت و عدم تقوای درونی و قدرت طلبی او را در مقابل نظام اسلامی و حضرت امام قرار داد و بدترین نوع مرگ را برایش رقم زد.