در حال دریافت اطلاعات

لطفا منتظر بمانید!

یادداشت؛

حمله زمینی آمریکا به جنوب ایران

حسن محمدی

حمله زمینی آمریکا به جنوب ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جغرافیای تقدیر

نگاهی به نقشه جنوب ایران نشان می دهد که این منطقه، قلب تپنده منطقه غرب آسیا است جایی که نه تنها کانون ذخایر نفتی عظیم است بلکه شریان حیاتی برای انرژی جهان بشمار می رود. به همین دلیل در طول تاریخ ایران، در مرکز توجه قدرت‌های جهانی بوده است.

تفکر استعماری در قرن‌های گذشته همواره با این پرسش روبرو بوده است که: «چگونه می‌توان بر این گلوگاه مسلط شد؟» لشکرکشی های مستمر انگلیس به جنوب ایران که با اشغال بخش‌های مهمی از این مناطق همراه بود، تنها بخش کوچکی از طمع ورزی و دست اندازی های غارتگران به این قسمت از ایران است.

 

 

توضیح تصویر: پیاده شدن سربازان انگلیسی در سواحل بوشهر

 

توضیح تصویر: حضور انگلیس در بوشهر

 

 

رئیسعلی دلواری" نماد ایستادگی و مبارزه با استعمار > شرکت نفت و گاز پارس

رئیسعلی دلواری در بوشهر

 

 

 

 

تصویر از کوههای زاگرس به عنوان موانع طبیعی در برابر دشمن

هدف غارتگران مشخص است: کنترل شریان حیاتی انرژی جهان در جنوب ایران! اما طمع آنها در اینجا با یک واقعیت تلخ برخورد می‌کند زیرا تاریخ نشان داده که جنوب ایران، همیشه سد محکمی در برابر قدرت‌های جهانی و یک تله‌ی مرگبار برای هر ارتش اشغالگر بوده است. وجود چنین جغرافیایی از زمان هخامنشیان به عنوان یکی از برگ‌های برنده ارتش ایران به شمار می رفته است رشته کوههای زاگرس و کوههای غیر قابل نفوذی مانند کوه کلنگ، در کنار کوه‌ها، بیابان‌های وسیع و سواحل ناهموار، هرگونه پیشروی زمینی را به یک جنگ فرسایشی تبدیل می‌کرده که در آن تکنولوژی برتری نظامی، معنایی نداشته است.

برخی از مسئولین دولت آمریکا با درک وضعیت پیچیده در جنوب ایران، هر نوع اقدام برای اشغال این منطقه را غیر ممکن دانسته اند. در دوران کارتر و در زمانی که آمریکا در اوج قدرت بود، ویلیام اودوم از کارکنان شورای امنیت ملی آمریکا طی نامه ای به برژینسکی، اعتراف می‌کند که «اشغال خوزستان، فراتر از توان نظامی ماست! اشغال منطقۀ خوزستان برای به‌دست‌گرفتن کنترل نفت آن، خارج از توانایی نظامی آمریکاست. حتی اگر نیمی از نیروهایمان را از اروپا برای انجام عملیات فرابخوانیم این گزینه کاملاً غیرواقع‌بینانه است.» اسناد وزارت خارجه آمریکا دوران کارتر، ج۱۱، سند۱۱۳

 

امروزه جنوب ایران دیگر نه یک هدفِ تسخیرشدنی، بلکه یک «سد استراتژیک» است و آمریکا با وجود تمام تجهیزات، در برابر غیرممکن بودن حمله زمینی در جنوب ایران، فلج است. بویژه آنکه دوران حاکمیت‌های زبونی چون قاجار و پهلوی سرآمده و دولت مرکزی ایران با اقتدار و قدرتی ستودنی از تمام جغرافیای ایران محافظت می‌کند. این یک واقعیتِ تغییرناپذیر در معادلات قدرت است و جنوب ایران، قلمرویی است که در آن، قدرتِ واقعی نه در تعداد هواپیماها، بلکه در جغرافیای مقاومت و اراده‌ای نهفته است که با هیچ اشغال‌گری هم‌خوانی ندارد.

علی رغم حمله‌های گسترده به زیرساخت های دفاعی ایران در جنگ رمضان، اندیشکده بروکینگز از بازیابی قدرت ایران در دفاع از تنگه هرمز، اینگونه نوشته است: «شواهد همچنین نشان می‌دهد که ایران دسترسی خود را به ۳۰ مورد از ۳۳ پایگاه موشکی خود در امتداد تنگه هرمز بازسازی کرده است؛ موضوعی که می‌تواند مأموریت اسکورت کشتی‌های تجاری توسط نیروی دریایی آمریکا در این تنگه را بسیار خطرناک کند.» (منبع)

 

 

 

خماری راهبردی دشمن در کوه کلنگ گزلا

کوه کلنگ

 

 

حمله آمریکا به ایران طی جنگ چهل روزه و سپس حملات بعدی آمریکا به جنوب ایران در تیرماه 1405 نماد شکست مطلق ارتش پرادعای آمریکا بوده است زیرا تلاش برای تخریب زیرساخت‌هایی مانند پل‌ها و تونل‌ها همواره با شکست مواجه شده و پایداری مهندسی و عملیاتی ایران، مسیرها را در کمترین زمان ممکن بازگشایی کرد بطوری که آمریکا در ماجرای تنگه هرمز شوکه شد. اندیشکده بروکینگز نوشته است: «ترامپ سال‌ها هشدارهای سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و دیگر کشورها درباره احتمال بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران را نادیده گرفت و هیچ برنامه‌ای برای آنچه پس از آغاز جنگ رخ خواهد داد، در اختیار نداشت.» (منبع)

 

آرزوهای ترامپ مبنی بر ضربه زدن به مراکز مهمی مانند کوه کلنگ نیز، بر باد رفته است. برخی از تحلیلگران، حملات آمریکا را به عنوان پیش درآمدی بر پیاده‌سازی نیرو در خاک جنوب قلمداد میکنند اما این اقدام به معنای خودکشی استراتژیک خواهد بود و تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که نیروهای مهاجم در جغرافیای پیچیده ایران، تنها به هدفی بی‌هدف برای شکارچیان ایرانی تبدیل می‌شوند.

 

شکست آمریکا در حمله زمینی به ایران یکی از مشهورترین پیش بینی‌های اندیشکده های آمریکایی بوده است بطوری که سند «کدام راه بسوی ایران» از سوی اندیشکده بروکینگز در این باره نوشته است: «عمليات نظامي بايد سنگين باشد، اما الزام كليدي، مسايل پس از اشغال است. آمريكا براي اشغال عراق 200 هزار نفر نيرو وارد كرد. ايران كشوري با سرزمين پهناور كوهستاني و بياباني است كه در جنگ چريكي بسيار توانايي دارد و مي‌تواند مخاطره آميز باشد. الزامات لجستيكي تهاجم به ايران بسيار سخت‌تر از عراق است. در تهاجم به ايران، نيروي ويژه و سربازان آمريكايي فارسي زبان الزامي است كه آمريكا در اين خصوص بسيار ضعيف است. براي عمليات عليه منازعات كم‌شدت و ضد شورش دوره‌ي اشغال، نيروي متخصصي در حد 2% جمعيت ايران يعني حدود 4/1 ميليون نفر  براي ايجاد امنيت و ثبات در آن كشور نياز است

تهاجم نظامي به ايران بسيار پرهزينه خواهد بود، هم در حمله، و هم در اشغال؛ هزينه‌ي تلفات، صدها و يا شايد هزاران آمريكايي در تهاجم و واكنش نظامي تهران كه حجم و استعداد آن قابل برآورد نيست، به ويژه در حوزه‌ي عمليات چريكي، يا بستن تنگه‌ي هرمز.

 مردم ايران آرام نيستند، و امكان بروز منازعات قومي در ايران مي‌تواند به همسايگان آن كشور كشيده شود، و در نتيجه نا امني آن، وضعيت صدور انرژي از منطقه را مختل خواهد نمود. این حمله، اعتبار آمريكا در اثر حمله‌ به ايران مخدوش مي‌شود، و در قضاياي كره شمالي و دارفور و... قدرت چانه‌زني آمريكا كاهش مي‌يابد نقش آمريكا در ايجاد نظم جهاني مخدوش شده و از آمريكا يك چهره‌ي مهاجم ارائه مي‌گردد»(منبع) 

 

اگر هیئت حاکمه آمریکا کمترین علاقه ای به حیات سیاسی این کشور داشته باشند، مانع رفتارهای احمقانه ترامپ خواهند شد در غیر اینصورت و با حمله زمینی به ایران، مسیر غیرقابل برگشتی بسوی جهنم خواهند گشود که تاب تحمل آنرا نخواهند داشت.

 

 

 

  1. 1
  • جنوب ایران
  • خوزستان
  • امنیت ملی
  • تاریخ استعمار
  • آمریکا
  • تنگه هرمز
تصاویر
CAPTCHA

یادداشت‌های مرتبط

یادداشتی یافت نشد!

موارد مرتبط

مورد مرتبطی یافت نشد!