Note
47
حسن محمدی
با مروری بر تاریخ پهلوی و اسناد برجای مانده بویژه اسناد لانه جاسوسی، مشخص میشود که این خاندان تنها به دنبال تقلید از ظواهر غرب بوده و کمترین علاقه ای به تاریخ ایران و ایرانیان نداشتند.
در یکی از اسناد لانه جاسوسی آمده است:
«اکثر اعضاء خانواده سلطنتی به درجات مختلف فاسد، غیراخلاقی و به مقدار زیادی نسبت به ایران و ملت ایران بی علاقه هستند.» (اسناد لانه جاسوسی، ج1، ص276)
این خاندان بدلیل بی علاقگی به ایران، تعهدی در حفظ و صیانت از آثار باستانی نداشته و بعکس، نقش اساسی در تاراج این آثار ملی ایفا میکردند بطوری که با هماهنگی رضاشاه دهها هزار قطعه از اطراف تخت جمشید توسط موزههای آمریکا و دانشگاه شیکاگو غارت شد و سارق اصلی یعنی آرتور پوپ از دست رضاشاه مدال نیز دریافت کرد!!
تاراج آثار باستانی توسط فرزندان رضاشاه بویژه اشرف پهلوی ادامه یافت. «به محض اینکه در تپه مارلیک اشیاء طلایی بسیار گرانقیمت کشف شد، ملکه اشرف آن محل را خریداری کرد و محتویات آن تپه از آن به بعد به دست معامله گران هنری تمام دنیا رسید. آنچه که بر سر جواهرات مارلیک آمد در میان دانشجویان یک مسئله سیاسی بسیار عمده است.» (اسناد لانه جاسوسی، ج2، ص601)
به وضوح، غارت آثار باستانی به یک عادت خاندانی تبدیل شده بود بطوری که فرزند اشرف یعنی نوه رضاشاه نیز همین مسیر را ادامه داد: «شهرام، فرزند ارشد اشرف، در بعضی موارد جای پای مادرش را دنبال کرده است. وی حدود 20 شرکت شامل ترابری، کلوپ های شبانه، ساختمانی و تبلیغات دارد. فروش گنجینه ها و عتیقه های هنری کشور از جمله ساخته های دستی مارلیک، که یک موضوع باستان شناسی ماقبل تاریخ و حائز اهمیت زیاد است، بدنام ترین عمل حاکی از بی مسئولیتی وی می باشد.» (اسناد لانه جاسوسی ، ج1، ص 261)
بر اساس اسناد موجود، باستان گرایی شاهنشاهی، کوروش پرستی و آریاییگرایی صرفا حربهای برای مشروعیت پادشاهان دست نشانده پهلوی و همچنین مبارزه با کانونهای مقاومت ایرانیان یعنی دین، عشایر، بازار و.. بوده است. به همین دلیل باستان گرایی مدنظر پهلوی، بشدت مورد علاقه استعمارگران واقع شد و اساسا قرائتی بود که روشنفکران وابسته به کانونهای زرسالار صهیونیستی آن را رواج داده بودند.
در یکی از اسناد لانه جاسوسی برخی از برنامههای انجمن ایران و آمریکا،اینطور معرفی شده اند:
- نمایش فیلمهایی به زبان فارسی
- دعوت از متخصصین آمریکایی برای سخنرانی در زمینه باستان شناسی، فرهنگ و تاریخ ایران
پخش فارسیِ بخشی از برنامههای صدای آمریکا (اسناد لانه جاسوسی، ج6، ص876)
واضح است که «ملیگرایی ابداعی شاه فقط یک جهان بینی سطحی در ظاهر ملی بود؛ در باطن، صرفاً ارج نهادن به معیارها و ارزشهای غربی محسوب میشد. فرح نیز هر چند به احیای رسوم باستانی تظاهر میکرد،آرزویی جز حکمروایی ارزشهای غربی بر ایران نداشت» (مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، ص18.)
بی مِهری خاندان پهلوی نسبت به ایران باستان به حدی بود که حتی شاهنامهخوانی را در میان عشایر ممنوع کرده بودند تا مبادا روحیه مقاومت در برابر استعمارگران تقویت شود. در عین حال جشنها و مراسمات شاهنامهخوانی و پاسداشت ایران باستان به سبک روشنفکری و غربی؛ طوری که هیچ سودی برای ایران نداشته باشد رایج بود.